خوش اومدي مامانى
جيگرتو بخورم ماماني كه دلت برامون تنگ شده بود و زودي اومدي تو دل ماماني. خدا جونم شكرت برا همه ي هديه هاي زيبايي كه به من دادي. هم براي داشتن خانواده ي خوب و دختر مهربوني مثل باران و هم براي زود فرستادن ني ني گولوي جديد. حالا كه خودت دلمو انقد زود شاد كردي خودتم مواظب هر دو گل نازم باش و براي من و آقاي همسر مهربون حفظشون كن .
ديروز كه سيزده آبان و روز دانش آموز بود به اصرار يكي از بهترين دوستام رفتم آزمايش دادم ولي چون تيتر بود گفت عصر حاضر ميشه ( آزمايش تيتر تجويز خودم بود ؛) ولي دلم تا عصر طاقت نمي اورد. سه تا بي بي چك خريدم ( گفتم اگه نباشه خوب بعدا به درد ميخوره ديگهههه ) خلاصه رفتم خونه و فورا تست كردم. اي خدااااا يعني واقعا دو تا خطه ؟ يعني تو انقدر دوستم داري كه زودي حرف دلمو گوش كردي ؟ خدا جونم عاااااااشقتمممممم. ميدونم كه اين بنده ي گناهكارتو فراموش نميكني مهربوووون خداي من .
البته دعاها و انرژي هاي مثبت دوستامم بي تاثير نبود مخصوصا ونوشه جون كه خيلي به من محبت داره و اميدوارم خيلي زود و بي دردسر خدا صداي دلشو بشنوه و يه ني ني ناز مثل شما بياد تو دلش.
پ.ن
از همون ديروز هم حالت تهوع اومده سراغم ههههههه اي خدا من چرا انقدر جوگيرم آخه ؟!
اين دفعه هم به هيييييشششششكي نگفتم كه باردارم فقط مامانم و همسري و خاله سولماز و بروبچه هاي سايت ههههه. البته امروز صبح كه برا صبحانه دعوت بوديم خونه ي خاله فاطمه ، خاله نغمه و سرور و مرجان و فاطمه هم فهميدن ؛) من نگفتمااااااا خاله سولماز گفت ؛))))
ولي قول ميدم حالا حالاها به باران نگم ايندفعه ؛))))
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


خوش اومدي مامانى
