نهال بانونهال بانو، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 3 روز سن داره

نى نى ناز

نى نى هفت هفته و دو روزه ى خونمون

1392/9/14 11:14
نویسنده : مامان سولماز
497 بازدید
اشتراک گذاری
امروز ٢٩ ابان ٩٢ صبح باران جيگملو كه گذاشتم مدرسه با خاله سولماز رفتم بيمارستان و نوبت گرفتم. آخه نوبت دهي از هشت صبح شروع ميشه و خيلي زود تموم ميشه. من هشت و ده دقيقه اونجا بودم ولي نفر ١٣ بودم هههههه. نوبت سونو هم گرفتم كه نفر پنجم بودم. برا آزمايشگاه هم نوبت گرفتم. بعد رفتم آزمايشگاه و يه سرنگ خيلي بزرگ ازم خون گرفتن :( ولي خدا جوجو نازو برامون حفظ كنه من راضيم به همه ى اين مشكلات.

از آزمايشگاه كه اومدم حسابي ضعف كردم :) همون موقع خاله سولماز زنگ زد كه اگه تموم شده كارت بيا خونه ى ما با هم صبحانه بخوريم تا نوبتت بشه. آخه خونشون نزديكه به بيمارستان. منم پياده رفتم و چند دقيقه بعد اونجا بودم و صبحانه اي بس خووووب خوردم و تا ده و نيم گپ زديم و من برگشتم بيمارستان.

وقتي رسيدم تازه نوبتم شده بود و چند دقيقه بعد رفتم تو. دستگاه سونوگرافي رو كه گذاشت فوري گفتم ضربان داره ؟؟؟؟ خنديد گفت آره داره. گفتم پس كوش ؟ گفت اگه صبر كني ميذارم گوش كني خخخخخ خوب هول بودم ديگههههه ؛)

خلاصه گفت سن جنين تقريبا پنج هفته است و لقاح دير انجام شده. الهي قررررربونش برم بچم همش چهار ميليمتر بوووود. صداي قلب نازنينشم گذاشت و شنيدم. به دكتر ميگم چندتاست ؟ ميگه يكي ديگهههههه گفتم منظورم ضربان قلبشه .... گفت ميخواي چيكار ؟ گفتم ميخوام حدس بزنم ني نيم نازدخمله يا گل پسر ..... گفت نه باباااا همش خرافاته. آخرشم نگفت چندتا در دقيقه ميزنه قلب نازدار مامان.

ولي گفت اصلا بذار خودم بهت بگم جنسيتش چيه. منم خيليييي مشتاق نگاهش كردم و متعجب منتظر نظرش شدم. ههههه برگشته ميگه پنجااااه درصد پسره. گفتم خو اينو كه ميدونممممم. حداقل ميكرديش ٤٩ به ٥١ يه ذرررره دلم گرم بشه.

خلاصه با اقاي دكتر و خانوم منشيش كلي گفتيم و خنديديم. اخرشم بهش گفتم اقاي دكترررر من خودم يه پا تشخيص جنسيتم . اصلا ميخوم برم ماما بشم چي فكر كردي ؟ بعدم رفتم پيش دكتر شرفي و سونو رو ديد و گفت همه چي خوبه الحمدلله. برام تشكيل پرونده هم داد و برگشتم خونه خاله سولماز چون ساعت يك شده بود. يكم نشستيم و با هم رفتيم دنبال باران و مانيا.

بابا حسين هم تلفني كلي قربون صدقه ي فندقك رفت. اگه خدا بخواد انشالله جمعه ديگه بابايي مياد.

.

.

.

.

پ.ن

چهارشنبه كه رفتم سونو ، شبش دايي رسول خواب بابا عدلپ رو ديده بود. ميگفت تو بيمارستان دويد سمتمون و يه برگه آزمايش نشون داد و با ذووووق گفت : دوتا شددددن دوتا شدن.

دلم برا بابا جونممممم يه ذرررره شده. آخه خيلييييي بچه ها رو دوست داشت. سر باران انقدر ذوق داشت. جونش بود و باران. ولي عمرش قد نداد ببينه الان دوتا نوه داره اضافه ميشه به اميد خدااااا. البته ميدونم كه هواسش بهمون هست و هميشه پيشمونه هاااااا ولي دلم ميخواست بود تا ذوقشو ميديدم. پارسال كه نى نى اومد تو دلم ولي نموند تو همون چند هفته بابام كلي ذوق ميكرد براش. همش هوامو داشت .... :((((((

ميدونم خواب دايي برا چي بوده. برا اينكه قلب ناز ني ني مون تازه به تپش افتاده و ني ني رسما جون دار شده.

خدايا خودت ني ني هامونو صحيح و سالم حفظ كن و خودت پشت و پناهشون باش انشالله.

مواظب مامانمم باش. خيلي دلش ميخواد زودتر از دست ما خلاص بشه و دوووور از جونش بره پيش بابام ولي به حرفش گوش نكنيااااا. همش به فكر عشقشه. نميگه اگه بره من ديوونه ميشممممم خوب گناه دارررم. به خداااا طاقت ندارم ديگههههه. سختي نبودن بابام انقدر زيااااده كه ديگه نميتونم تحمل كنم. خدايا به مامانم سلامتي بده. خيلي افسرده شده تازگيا همه ي دندوناش درد ميكنه. دكي براش درست كرد دو سه تاشو ولي ميگه عصبيه :(((((

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

ونوشه
30 آبان 92 0:04
به به ..نینی گل رونمایی کردن ...الهی به سلامتی ...ایشا..تنش سالم باشه .. صبحانه هم نوش جونتون ....
مامان سولماز
پاسخ
ممنون ونوشه جووووونممممم. هميشه با حرفات كلي آرامش ميگيرم. اميدوارم خدا پاداش اين همه خوبي ها تو بدههههه.
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نى نى ناز می باشد